در درون هرکدام از ما کودکی وجود دارد. صادق، احساسی و پر از رؤیا. این همان کودک درون ماست — بخشی زنده از وجودمان که شادیها، ترسها و زخمهای گذشته را در خود نگه داشته است. کرد و شفا داد.
سفری است از شناخت تا آرامش. سفری برای بازگشت به خود واقعی مان
منظور از کودک درون چیست
؟شاید بارها شنیده باشید که باید با "کودک درون" خود ارتباط برقرار کنید، اما کودک درون واقعاً به چه معناست؟
این در واقع بخشی از ماست که احساسات، کنجکاوی، شادی، خلاقیت و حتی زخم های دوران کودکی ما را در خود نگه می دارد. این بخش از ما همان کسی است که از کودکی عاشق بازی، رویاپردازی و تجربه های جدید بود، اما به مرور زمان و بزرگ شدن، زیر لایه های مسئولیت و منطق پنهان می شود.
کودک درون احساس ساده و آرام ماست. همان قسمت درونی که وقتی از ته دل می خندیم یا از دیدن یک چیز کوچک خوشحال می شویم خودش را نشان می دهد. اما اگر در کودکی مجروح شدهایم - مثلاً طرد شدهایم، مورد غفلت قرار گرفتهایم یا زیاد سرزنش شدهایم- این کودک درونش زخمی، ساکت یا حتی ترسیده باقی میماند.
دانستن آن به معنای درک این است که هنوز یک پسر یا دختر در درون ما وجود دارد که به عشق، توجه و امنیت نیاز دارد. وقتی مراقب خودمان نیستیم در واقع از کودک غافل شده ایم. و وقتی با او ارتباط برقرار می کنیم، احساس آرامش و شادی واقعی در زندگی ما بیشتر می شود.
بنابراین، به بیان ساده، کودک بخش عاطفی و حساس ماست که باید شنیده شود، نه سرکوب. هر زمان که از ته دل خندیدید یا گریه کردید، بدون اینکه خودتان را کنترل کنید، در واقع فرزند درونتان را بیدار کرده اید.
چند نوع کودک در داخل داریم
؟اگر فکر می کنید تنها یک نوع کودک درون وجود دارد، جالب است بدانید که روانشناسان چند نوع را شناسایی کرده اند. هر کدام نشان دهنده بخشی از احساسات و تجربیات دوران کودکی ما هستند. به طور کلی می توان گفت که چند نوع از او داریم:
- کودک شاد: بخش سرزنده، خلاق و بازیگوش ما که از زندگی لذت میبرد.
- کودک زخمی: بخشی که درد، ترس یا اندوه دوران کودکی را در خود جای می دهد.
- کودک عصبانی: دفاع ما که به بی عدالتی و آسیب واکنش نشان می دهد.
- کودک ترسیده: بخشی از ما که هنوز از تنهایی، طرد شدن یا شکست می ترسد.
- کودک را دوست داشته باشید: بخشی مهربان و دلسوز که به دنبال عشق و صمیمیت واقعی است.
گاهی اوقات یکی از این کودکان درون ما فعال تر است. به عنوان مثال، اگر کودک زخمی مسلط باشد، ممکن است به سختی اعتماد کنیم یا به راحتی ناراحت شویم. اما اگر کودک شاد در ما فعال باشد، ما پرانرژی، خلاق و پر انگیزه خواهیم بود.
شناخت انواع آنها به ما کمک می کند تا بفهمیم در کدام بخش از زندگی خود به توجه و شفا نیاز داریم. هیچ کدام بد نیستند. فقط باید یاد بگیریم با همه آنها دوست باشیم و آنها را در آغوش بگیریم.
فرزند درونی من چند ساله است
یک سوال جالب دیگر این است که فرزند درونی من چند ساله است؟
در واقع کودک درون ما سن ثابتی ندارد. ممکن است بخش هایی از شما در سنین مختلف گیر کرده باشند. به عنوان مثال، شاید بخشی از شما هنوز کودک سه ساله ای باشد که از تاریکی می ترسد و بخشی دیگر نوجوانی باشد که احساس تنهایی می کند.
برای اینکه بفهمید فرزند درونی شما چند ساله است، می توانید به احساسات خود نگاه کنید.
وقتی ناراحت هستید چه چیزی درون شما فعال می شود؟ آیا احساس درماندگی، ترس، عصبانیت یا نیاز به توجه دارید؟ این احساسات سرنخ هایی در مورد سن کودک درون شما می دهد.
برای مثال، اگر در موقعیتهای استرسزا فقط میخواهید کسی شما را در آغوش بگیرد، احتمالاً فرزند درونی شما جوان است. اما اگر از غفلت شدن شما ناراحت هستید، شاید مربوط به دوران مدرسه یا نوجوانی شما باشد.
کودک درون ما در واقع یک محدوده سنی است که از تولد تا حدود ده سالگی را شامل می شود، اما هر تجربه احساسی شدیدی می تواند در آن دوره ثبت شود و در بزرگسالی خود را نشان دهد.
بنابراین، دانستن سن او به ما کمک می کند تا بدانیم از چه چیزهایی باید مراقبت کنیم و چه رفتارهایی به ما آرامش می دهد. هرگاه صدای کوچکی را در درون خود احساس کردید که در مورد گذشته صحبت می کند، بدانید که این کودک درون شماست که هنوز منتظر در آغوش گرفتن است.
بیشتر بیاموزید: با کودک لجباز چه کنیم؟
چگونه کودک درون خود را بشناسیم
یکی از مهمترین گامها برای رشد شخصی، درک چگونه کودک درون خود را بشناسید است. تا زمانی که ندانیم این قسمت از ما چه احساسی دارد، نمیتوانیم آن را درمان کنیم یا خوشحال کنیم. شناخت او به معنای گوش دادن به احساسات، واکنش ها و نیازهای پنهان ماست.
برای شروع، مدتی در سکوت بنشینید و به لحظاتی فکر کنید که به شدت غمگین، عصبانی یا ترسیده اید. واقعاً در آن لحظه چه چیزی شما را آزار می دهد؟ اغلب این احساسات واکنش اوست. به عنوان مثال، اگر از بی تفاوتی دیگران ناراحت هستید، ممکن است در دوران کودکی به شما بی توجهی شده باشد.
نوشتن می تواند ابزار قدرتمندی باشد. یک دفترچه داشته باشید و با او صحبت کنید. بپرس: "حالا چه احساسی داری؟" از چه میترسی چه میخواهی؟» ممکن است در ابتدا کمی عجیب به نظر برسد، اما این گفتگو در نهایت باعث میشود او را بشناسید و بفهمید که در چه موقعیتهایی فعال است.
همچنین، نگاه کردن به عکسهای دوران کودکی، گوش دادن به موسیقیای که دوست داشتید، یا یادآوری بازیهای دوران کودکی میتواند رابطه شما با او را احیا کند. شناخت این بخش درونی در واقع سفری به گذشته است، اما هدف آن ماندن در گذشته نیست، بلکه درک احساسات و آوردن آنها به آغوش امروز است.
چرا کودک درونی من فعال است
گاهی اوقات متوجه میشویم که نسبت به چیزهای کوچک بیش از حد واکنش نشان میدهیم و میپرسیم: چرا کودک درونی من فعال است؟
یک کودک درونی فعال همیشه چیز بدی نیست. در واقع وقتی او فعال است، احساسات ما زنده است. اما اگر بیش از حد یا در موقعیتهای نامناسب رخ دهد، نشانه زخمهای درماننشده است.
هنگامی که موقعیتهایی شبیه به تجربیات عاطفی دوران کودکی ایجاد میشود، فعال میشود. به عنوان مثال، وقتی کسی از ما غفلت می کند، احساس خشم یا اندوه شدید می کنیم، زیرا کودک درون ما دوباره از این غفلت آسیب می بیند.
از سوی دیگر، گاهی اوقات با احساس امنیت، عشق یا شادی فعال میشود - وقتی میرقصیم، میخندیم یا از قلبمان لذت میبریم. در این صورت او به طور مثبت بیدار است و انرژی درونی ما را بالا می برد.
بنابراین فعال بودن همیشه به معنای مشکل نیست. مهم است که بدانیم در چه شرایطی فعال می شود و آیا این واکنش ها مفید هستند یا خیر. دانستن این لحظات به ما کمک می کند تا رفتارهای خود را بهتر درک کنیم و به جای سرکوب احساسات خود، پاسخ درستی به آنها بدهیم.
کودک درون شما چقدر فعال است
سوال بعدی که ذهن بسیاری را درگیر می کند این است که کودک درونی شما چقدر فعال است؟ پاسخ در احساسات روزمره نهفته است. اگر در طول روز زیاد می خندید، کنجکاوی دارید، ذوق می کنید و از چیزهای ساده لذت می برید، کودک درونتان سالم و فعال است. اما اگر از نظر عاطفی احساس خستگی، بی انگیزگی یا سردی می کنید، احتمالاً کودک درونتان ساکت یا زخمی است.
برای اندازهگیری میزان فعال بودن او، میتوانید چند علامت را بررسی کنید:
- از ته دل می خندی؟
- هنوز خواب می بینید؟
- آیا از بازی، موسیقی یا رنگ لذت می برید؟
- آیا احساسات خود را به راحتی بیان می کنید؟
اگر پاسخ بیشتر این سوالات "بله" است، به این معنی است که کودک درون شما زنده و فعال است. اما اگر احساس می کنید جدی و خشک هستید، شاید وقت آن رسیده است که دوباره با او تماس بگیرید.
در حالت فعال، او زندگی را رنگ و معنا می کند. او به شما می آموزد که تفریح را فراموش نکنید، خلاق باشید و حتی با روحیه کودکانه بر شکست ها غلبه کنید. بنابراین اگر احساس میکنید که درونتان خاموش است، وقت خود را با او بگذرانید و بگذارید دوباره بدرخشد.
بیشتر بیاموزید:درمان آپراکسی در کرج
![]()
منظور از کودک درون چیست
؟شما ممکن است بپرسید: کودک درونی به چه معناست؟
یعنی بخش عاطفی و لطیف وجود شما هنوز زنده و مؤثر است و وقتی فعال است به این معنی است که می توانید با احساسات خود در ارتباط باشید. می خندی، گریه می کنی، تعجب می کنی و با دنیا ارتباط صادقانه ای داری.
اما اگر این فعالیت بیش از حد باشد، ممکن است باعث شود در موقعیتهای بزرگسالی رفتارهای هیجانی شدیدی از خود نشان دهید. به عنوان مثال، عصبانیت های ناگهانی، ترس های بی دلیل یا وابستگی زیاد نشانه هایی از فعال بودن کودک در داخل زخم است.
در حالت متعادل، او منبع فعال انرژی و خلاقیت شماست. او باعث می شود روح شما جوان بماند و شما همچنان می توانید در میان چالش ها امیدوار باشید. وقتی با این بخش از خود هماهنگ می شوید، ارتباط شما با دیگران صادقانه تر می شود، زیرا دیگر همیشه نقاب بزرگسالی را بر تن نمی کنید.
بنابراین، کودک درونی فعال به معنای زنده شدن احساسات و انسانیت در درون شماست. به جای ترسیدن یا سرکوب آن، یاد بگیرید که چگونه با آن کار کنید. بگذار گاهی بخندد، خیال پردازی کند و به یاد داشته باشد که زندگی فقط وظیفه و جدیت نیست.
آیا فرزند درونی شما زنده است
؟گاهی اوقات در زندگی احساس خستگی، بی انگیزگی یا سردی می کنیم و نمی دانیم چرا. این احساس ممکن است به ما بگوید که بپرسیم: آیا کودک درون شما زنده است؟
اگر کودک درون شما همچنان می تواند از دیدن یک منظره زیبا لذت ببرد، با یک قطعه موسیقی اشک بریزد یا از ته دل بخندد، پس کودک درون شما زنده است. اما اگر برای مدتی هیچ چیز واقعاً شما را خوشحال نمی کند، شاید فرزند درونی شما نیاز به توجه و بیداری داشته باشد.
کودک زمانی زنده است که احساس امنیت و عشق در درون وجود داشته باشد. وقتی خودتان را سرزنش نمی کنید، برای اشتباهات خود مهربان هستید و اجازه می دهید احساساتتان جریان یابد، در واقع فضایی را برای نفس کشیدن کودک درون باز می کنید.
اما اگر دائماً در حال کنترل، مقایسه یا سرکوب احساسات خود باشد، ممکن است سکوت کند. کودک درونی زنده حضور خود واقعی شماست - بدون نقاب، قضاوت نشده، بی باک.
برای زنده نگه داشتن او کافی است هر از گاهی با او بازی کنید، فیلم های قدیمی خود را تماشا کنید یا کارهایی را انجام دهید که فقط برای خوشبختی شماست، نه برای رضایت دیگران. او هنوز درون شماست، فقط منتظر است تا دوباره با او تماس بگیرید.
چگونه کودک درون را بیدار کنیم
اگر احساس میکنید برای مدتی سرد، خسته یا بیحس بودهاید، وقت آن است که یاد بگیرید چگونه کودک درون را بیدار کنید. بیدار کردن او به معنای بازگشت به دوران کودکی نیست، بلکه به این معناست که اجازه دهید احساساتتان دوباره جریان یابد و در لحظات شادی پیدا کنید.
برای شروع، از کارهای ساده و لذت بخش کمک بگیرید. به عنوان مثال، به آهنگ های دوران کودکی خود گوش دهید، بستنی بخورید، با رنگ ها بازی کنید یا حتی به پارک بروید و بدون خجالت روی تاب بازی کنید. این چیزها ممکن است بی اهمیت به نظر برسند، اما برای کودک اکسیژن دارند.
راه دیگر این است که برای کودک درون خود نامه بنویسید. در نامه به او بگویید که او را می بینید، او را درک می کنید و دیگر نمی خواهید او را نادیده بگیرید. این مکالمه ساده می تواند احساسات فراموش شده را بیدار کند.مدیتیشن و تصویرسازی ذهنی نیز مفید هستند. چشمان خود را ببندید و تصور کنید کودک کوچکی روبروی شما نشسته است. با او صحبت کنید، از او بپرسید که چه میخواهد، چه چیزی او را ناراحت میکند و قول دهید از این به بعد در کنارش باشید.
وقتی او از خواب بیدار می شود، زندگی شما پر از رنگ و لطافت خواهد بود. کم کم یاد خواهید گرفت که از زندگی روزمره لذت ببرید و احساسات واقعی خود را بدون ترس تجربه کنید.
چگونه کودک درون را فعال کنیم
اکنون که او را بیدار کرده اید، وقت آن است که یاد بگیرید چگونه کودک درون را فعال کنید تا بتواند در زندگی روزمره حضور داشته باشد.
فعال کردن او به این معنی است که اجازه دهید احساسات و خلاقیت شما در درون شما جریان یابد، نه اینکه فقط در ذهن شما بماند.
اول از همه، باید برای او فضا ایجاد کنید. یعنی زمانی را در روز به چیزهایی اختصاص دهید که شما را خوشحال می کند. بدون هدف، بدون قضاوت نقاشی بکشید، بخندید، برقصید یا کاری را انجام دهید که در کودکی دوست داشتید اما بزرگترهایتان اجازه ندادند.
دوم، از خود محافظت کنید. او فقط زمانی فعال می ماند که احساس امنیت کند. اگر مدام خود را سرزنش یا مقایسه کنید، او دوباره پنهان می شود. یاد بگیرید که با مهربانی با خودتان صحبت کنید، درست مانند صحبت با یک کودک واقعی.
سوم، خلاق باشید. خلاقیت غذای کودک درون است. آشپزی با عشق، طراحی، نوشتن، یا حتی تزیین مجدد خانه همگی می توانند کودک درون شما را فعال کنند.
در نهایت، ارتباط با طبیعت و لحظه حال نیز یک کلید مهم است. کودک درون همیشه در حال زندگی می کند، نه در گذشته یا آینده. بنابراین هر زمان که می خواهید او را فعال کنید، فقط در لحظه باشید و نفس بکشید.
چگونه کودک درون خود را خوشحال کنیم
هیچ چیز زیباتر از این نیست که بدانید چگونه کودک درون خود را شاد کنید. شادی کودک درون یعنی بازگشت به احساس سبکی، سادگی و آزادی دوران کودکی، جایی که به دنبال دلیلی برای خندیدن نبودید.
برای خوشحال کردن کودک درونتان، باید به او اجازه دهید خودش باشد. کاری را که می خواهید انجام دهید، حتی اگر برای دیگران "کودکانه" به نظر برسد. بخند، آواز بخوان، از خود بستنی پذیرایی کن، یا با کسی که دوستش داری بازی کن.
به یاد داشته باشید که کودک درون از عشق تغذیه می کند، نه قضاوت. بنابراین هرچه کمتر از خودتان انتقاد کنید و بیشتر خودتان را بپذیرید، او خوشحالتر خواهد شد.
نوشتن "فهرست شادی" نیز ایده خوبی است. آنچه شما را خوشحال می کند را یادداشت کنید و سعی کنید هر روز یکی از آنها را انجام دهید. همچنین، قدردانی روزانه از خود و زندگی باعث می شود کودک درون احساس بهتری داشته باشد.
گاهی اوقات شما فقط نیاز به استراحت دارید و کاری انجام نمی دهید! کودک درون دوست ندارد همیشه درگیر کار و مسئولیت باشد. او با آرامش و بازی زنده می شود. بنابراین به او فرصت دهید تا نفس بکشد و بخندد.
درباره سندرم عزیزم دیجیتال بیشتر بدانید
برای کودک درون چه باید کرد
بسیاری می پرسند: اکنون که او را می شناسیم، با کودک درونش چه کنیم؟ پاسخ ساده است: ما باید کاری را که با یک کودک واقعی انجام می دهیم انجام دهیم - مراقبت، درک و عشق.
اول از همه، یاد بگیرید که خودتان را قضاوت نکنید. او از سرزنش می ترسد. اگر اشتباه کردید، به جای تحقیر کردن خود، با مهربانی بگویید: "اشکالی ندارد، یاد خواهم گرفت." این یعنی به او امنیت بدهید.
دوم، نیازهای او را بشناسید. شاید او نیاز به استراحت، تفریح یا حتی گریه دارد. به او گوش دهید و این نیازها را نادیده نگیرید.
سوم، تعیین حد و مرز. او همچنین به نظم نیاز دارد، نه فقط آزادی. مثلاً به او بیاموزید که نباید از روی ترس یا عصبانیت تصمیمات مهمی بگیرد. در اینجا بزرگسال درونی باید نقش محافظ را بازی کند.
و در نهایت، او را در ذهن و قلب خود در آغوش بگیرید. هر روز چند دقیقه با او صحبت کنید، به او بگویید دوستش دارید و از او تشکر کنید که هنوز در درون شما زنده است. این ارتباط ساده می تواند زندگی شما را از درون تغییر دهد.
بیشتر بیاموزید:درمان کردن کودک درون به معنای رهایی خود از آسیبها، ترسها و باورهای نادرست گذشته است. یعنی اجازه دهید آن قسمت زخمی وجودتان بلند شود، احساساتش را بیان کند و در نهایت آرام شود.
برای شروع، باید بپذیرید که جای زخم وجود دارد. نادیده گرفتن آنها باعث ناپدید شدن آنها نمی شود. وقتی غم، ترس، یا عصبانیت قدیمی بروز کرد، با عشق به آن نگاه کنید. بگویید، "می دانم که هنوز درد دارید، اما من اینجا هستم."
نوشتن در مورد خاطرات ناراحت کننده، یا صحبت با یک مشاور یا درمانگر نیز می تواند راه را برای شفای کودک درونی هموار کند. زیرا گاهی برای رویارویی با زخم های عمیق نیاز به همراهی داریم.
تمرین بخشش نیز بخش مهمی از شفا است—بخشیدن پدر، مادر یا هر کسی که ناخواسته به شما صدمه زده است. این بخشش برای توجیه رفتار آنها نیست، بلکه برای رهایی خود است.
در نهایت، دوست داشتن خود و مراقبت روزانه از احساسات خود داروی اصلی است. هر روز که با خودتان مهربان تر هستید، در واقع یک زخم کهنه را التیام می دهید.
چگونه کودک درون خود را شفا دهیم
پس از شناخت، بیداری و بهبودی، نوبت به شفای عمیقتر میرسد. بسیاری از ما میپرسیم: چگونه کودک درون خود را شفا دهیم؟
درمان کردن کودک درون به معنای بازگرداندن تعادل بین احساسات و منطق، بین کودک و بزرگسال درونی است. این بدان معناست که نه او را نادیده بگیریم و نه اجازه دهیم او کاملاً ما را کنترل کند.
اولین گام در بهبود پذیرش احساسات گذشته است. هیچ درمانی بدون پذیرش امکان پذیر نیست. هر زمان که احساسی در دوران کودکی ایجاد شد - خشم، غم، ترس یا بی ارزشی - سعی نکنید آن را سرکوب کنید. فقط حضورش را ببینید و بگذارید بیان شود. این احساسات نشانه ضعف نیستند، بلکه پیام هایی از سوی کودک درون هستند که می خواهند شنیده شوند.
گام دوم این است که با کودک درون صحبت کنید. می توانید چشمان خود را ببندید و تصور کنید کودکی روبروی شما نشسته است. به او بگو: "می دانم که صدمه دیده ای، اما اکنون اینجا هستم تا از تو مراقبت کنم." این مکالمات ذهن را آرام می کند و پیامی از امنیت به مغز می دهد.
سوم، بازنویسی باورها. بسیاری از باورهای محدود کننده ما از دوران کودکی سرچشمه می گیرند. به عنوان مثال، اعتقاد به اینکه "من کافی نیستم" یا "هیچ کس مرا دوست ندارد". اکنون زمان آن است که این باورها را با خودگویی مثبت تغییر دهید و به کودک درون خود بیاموزید که دوست داشتنی و ارزشمند است.
درمان کودک در یک فرآیند مداوم است. با تمرین مهربانی، پذیرش و مراقبت از احساسات، این قسمت از وجود شما به تدریج آرام می شود و به شما احساس آزادی و اعتماد به نفس می دهد.
چگونه کودک درون خود را زنده نگه دارید
پس از درمان، مهم است که بدانید چگونه کودک درون را زنده نگه دارید تا دوباره در شلوغی زندگی از بین نرود.
اولین کار این است که زمانی را برای شادی های کوچک در زندگی خود بگذارید. بازی کنید، بخندید، به موسیقی گوش دهید، با دوستان خود صحبت کنید یا کارهایی را انجام دهید که فقط برای شما مناسب است. کودک درون از لذت های ساده تغذیه می کند.
دوم، در لحظه زندگی کنید. کودک درون همیشه در حال زندگی می کند، نه در گذشته یا آینده. وقتی شما حضور دارید، او احساس امنیت و آرامش می کند.
سوم، به احساسات خود گوش دهید. اگر ناراحت، خسته یا عصبانی هستید، به جای سرزنش، بپرسید: "کودک درون من در حال حاضر از چه چیزی ناراحت است؟" این سوال ساده باعث می شود که اتصال شما همیشه حفظ شود.
چهارم، از خود محافظت کنید. اجازه ندهید افراد یا موقعیت هایی وارد زندگی شما شوند که دائماً شما را تحقیر یا کنترل می کنند. کودک درون دوباره در محیط های استرس زا پنهان می شود.
و در آخر، قدردانی روزانه. هر شب قبل از خواب، از کودک درونتان تشکر کنید که همچنان با شماست، همچنان احساس می کند و همچنان دوست دارد. این سپاس کوچک زندگی او را زنده نگه می دارد.
کودک درون به معنای روحیه آزاد، احساسی و سرشار از انرژی مثبت است. او منبع الهام و خلاقیت شماست. مراقب آن باشید، زیرا شادی واقعی از آنجا شروع می شود.
بیشتر بدانید: چگونه کودک درون خود را خاموش کنیم
ممکن است عجیب به نظر برسد، اما گاهی اوقات لازم است یاد بگیریم چگونه کودک درون خود را خاموش کنیم. به عنوان مثال، وقتی در موقعیت کاری یا تصمیم مهمی قرار می گیرید و احساس ترس، عصبانیت یا بی اعتمادی در درون شما ایجاد می شود، احتمالاً کودک درونی زخمی واکنش نشان می دهد. در این لحظه، به جای همراهی با احساس، باید او را آرام کنید. چندین راه موثر برای خاموش کردن کودک درون در چنین شرایطی وجود دارد: نفس عمیق بکشید و خود را به لحظه حال برگردانید. به خود یادآوری کنید که اکنون بالغ هستید و اوضاع را در دست دارید. با او صحبت کنید. در ذهن خود بگویید: "می دانم که ترسیده بودی، اما اکنون از تو مراقبت می کنم. شما در امان هستید." این احساس را بپذیرید، اما واکنشی نشان ندهید. اجازه ندهید کودک درون تصمیم بگیرد. اجازه دهید بزرگسال درونی راهنمایی کند. بعد از اینکه آرام شدید، احساس خود را یادداشت کنید. این به شما کمک می کند در زمان مناسب تری با او صحبت کنید. خاموش کردن او به معنای مدیریت احساسات است نه از بین بردن آنها. او همیشه بخشی از شما خواهد بود. فقط باید یاد بگیرید که چه زمانی به او میدان بدهید و چه زمانی به او اطمینان دهید که آرام شود. وقتی کودک درونی و بزرگسال درونی شما در تعادل هستند، شما تبدیل به فردی میشوید که هم عاطفی و هم عاقل است—کسی که میتواند زندگی را با عشق، آگاهی و قدرت رهبری کند.
در پایان، مهمترین چیز این است: بهترین توانبخشی در کرج
منظور خاموش کردن، خاموش کردن یا خاموش کردن آن است. data-start="3029" data-end="3040">آرامش او را در شرایطی که ممکن است احساسات قوی ما را به بیراهه بکشاند.
فرزند درون خود را فراموش نکنید. او هنوز همان کسی است که در دل تو میخندد، گریه میکند و آرزو دارد زندگی را با عشق تجربه کند.
اگر به او گوش بدهی، اگر کنارش بمانی، نهتنها او را نجات میدهی — بلکه خودت را از درون احیا خواهی کرد
